تبليغاتX
الهی سقف ارزوت خراب بشه روی سرت
الهی سقف ارزوت خراب بشه روی سرت
دیگه نمی خوامت..(تف به مرامت...)

دیگه نمی خوامت

انگاه که نیلوفر های برکه وفا پرپر شدن

وگلبرگهای عهد تو خشکیدن

یاسهای وحشی لبخند تلخی زدند

و تو مرا از یاد بردی

انگاه که ابرها

اشکهایشان را نثار ادمیان کردند

تا بذر محبت جوانه بزند

زیر چتر سیاه خود نهان شدی و مرا از یاد بردی

دیگر به فلک شکایتی نخواهم کرد

بر لب همان برکه طلایی

که روزی نیلوفرهای عشق در ان می روییدن

خواهم رفت و خواهم گفت

من نیز تو را از یاد خواهم برد

|+| نوشته شده توسط غم دیده در 2007/7/5 ساعت 2 AM |

من با تو هرگز...

سلام ای بی وفا ،‌ ای بی ترحم
 سلام ای خنجر حرفای مردم
 سلام ای آشنا با رنگ خونم
سلام ای دشمن زیبای جونم
بازم نامه می دم با سطر قرمز
 آخه این بار شده من با تو هرگز
 نمی خوام حالتو حتی بدونم
 تعجب می کنی آره همونم
 همونی که زمونی قلبشو باخت
 همون که از تو یک بت ،‌ یک خدا ساخت
 همونی که برات هر لحظه می مرد
 که ذکر نامتو بی جون نمی برد
همونم که می گفتم نازنینم
بمیرم اما اشکاتو نبینم
 همون که دست تو ،‌ مهر لباش بود
 اگه زانو نمی زد غم باهاش بود
حالا آروم نشستم روی زانوم
 ولی دیگه گذشت اون حرفا ،‌ خانوم
 تعجب می کنی آره عجیبه
 می خوام دور شم ازت خیلی غریبه
 خیال کردی همیشه زیر پاتم ؟
 با این نامردیات بازم باهاتم ؟
 برات کافی نبود حتی جوونیم
 تموم شد آره گم شد مهربونیم
 دیگه هر چی کشیدم بسه دختر
 نمی بینیم همو این خوبه ،‌ بهتره
 دیگه بسه برام هر چی کشیدم
 فریبی بود که من از تو ندیدم ؟
 دروغی هست نگفته مونده باشه ؟
 کسی هست تو خیال تو نباشه ؟
عجب حتی دریغ از یک محبت
دریغ از یک سر سوزن صداقت
 دریغ از یک نگاه عاشقونه
 دریغ از یک سلام بی بهونه
نه نفرینت چرا ، این رسم ما نیست
 اگر چه این چیزا درد شما نیست
گل بیتا چرا اخمات توهم شد؟
 چیه توهین به ذات محترم شد ؟
 دیگه کوتاه کنم با یک خدافظ
 که عشق ما رسید به سد هرگز

|+| نوشته شده توسط غم دیده در 2007/7/5 ساعت 2 AM |

گناه...

|+| نوشته شده توسط غم دیده در 2007/7/2 ساعت 2 AM |

خاطره..

 

 

حادثه می آيد و خاطره می سازد. حادثه می رود و خاطره می ماند.

در کوچه پس کوچه های ذهن؛ خاطره می ماند؛ خاطره جاودان می شود. خاطره می خواند ؛ خاطره سکوت می کند. خاطره زشت می شود؛ خاطره زيبا می شود. خاطره تلخ می شود ؛ خاطره شيرين می شود. خاطره می ميرد؛ خاطره متولد می شود. خاطره می سوزد؛ خاطره می رويد. خاطره مي جوشد ؛ خاطره مي پوسد .خاطره غبار می گيرد ؛ خاطره تازه می شود.

خاطره می رقصد ؛ خاطره می بوسد؛ خاطره می خوابد؛ خاطره بيدار می شود . خاطره می رنجد خاطره دلگير می شود ...

 

خاطره می رود و خاطره می ماند .... يادش بخير باد!

من می روم و خاطره می ماند... يادش بخير باد!

|+| نوشته شده توسط غم دیده در 2007/6/25 ساعت 2 AM |

|+| نوشته شده توسط غم دیده در 2007/6/24 ساعت 2 AM |

یک نصحت...

دروغ نگو (حتي اگر مجبور بودی) غيبت نکن(حتي اگر به تو بد کرده بود) تهمت نزن(حتي اگر دشمن تو بود)زياد حرف نزن(حتي اگر خيلی حرف داشتی)گريه نکن(حتي اگر دلت خيلی پر بود)فرياد نکش(مگر دخال يک بالش)با کسی صميمی نباش(حتي اگر خيلی دوسش داشته باشی)!!! اين يک نصيحت بود

|+| نوشته شده توسط غم دیده در 2007/6/24 ساعت 2 AM |

بی وفایی.....

                                                     

                                                    «๑۩ بی وفایی ۩๑»

 

وقتی برای اولین بار یه نازنین ترکت کنه فکر می کنی شاید برگرده

وقتی به انتظار می شینی و نمی یاد می فهمی یه بی وفاست و هر روز میگذره و تو می خوای

فراموشش کنی اما از یادت نمیره

وقتی دوباره می بینیش با خودت میگی می بخشمش اما اون دوباره می ره فکر می کنی که 

دوباره برمی گرده؟ 

آره برمی گرده اما دیگه تنها نیست  برمی گرده تا یارش رو بهت نشون بده چون هیچ وقت

نفهمید چقدر دوسش داریو تو تازه می فهمیکه حتی لحظه ای فکر نکرد که شاید تو رو از دست

بده چونکه هیجوقت نخواستتا تورو کنار خودش داشته باشهاما تو همیشه تنهایی هاش رو پر

می کردی همیشه به یادش بودی و برای خوشبختیش آرزو می کردی اما دیگه می دونی توی

زندگی اون جایی نداری و دوباره ترکت می کنه اما اینبار برای همیشه!!!!!!!!!!!!

|+| نوشته شده توسط غم دیده در 2007/6/8 ساعت 1 AM |

عاشقی دروغه......
|+| نوشته شده توسط غم دیده در 2007/6/5 ساعت 2 AM |

نفرین به عشق و عاشقی...
|+| نوشته شده توسط غم دیده در 2007/4/17 ساعت 2 PM |

دیگه نمیخوام....

عشق نميخوام

عمر نمي خوام

تاپ تاپ دل بي تاب نميخوام

صداي ناب تو رو شنيدن نميخوام

روزاي دوباره نميخوام

عاشق بي ستاره نميخوام ديگه از دوست داشتن خسته شدم

ديگه از سرم گذشته فردا هم نميخوام

ديگه خند هاي پر قه قه از برم شده از سر درد زيادي

راست ميگم به جون تو اينو هم نميخوام

يادت باشه اتارد ديگه اسمس نميخوام!!

روز تولد نميخوام

يه كيك با 19 شمع نميخوام

من نميخوام

يادت باشه نگاتم نميخوام!!!
|+| نوشته شده توسط غم دیده در 2007/4/15 ساعت 1 PM |

روزهای....
شنبه: با نگاهي عاشقانه مست شدم!

يكشنبه: به او گفتم گرفتارت شدم.

دوشنبه: همچو ليلي عاشق صحرا شدم!

سه شنبه: بي وفايي كرد و من گريان شدم.

چهارشنبه: اسير هجرانش شدم.

پنج شنبه: او رفت و من درعاشقي فاني شدم!

جمعه: بي او تنها شدم و از تنهايي مردم

|+| نوشته شده توسط غم دیده در 2007/3/1 ساعت 7 PM |

اگه....

اگه روزي احساس کردي مي خواي گريه کني منو صدا کن بهت قول نمي دم که تو را بخندونم اما مي تونم باهات گريه کنم اگه

 روزي خستگي تو را وادار به گريز کرد نترس منو صدا کن قول نمي دم ازت بخوام که اين کارو نکني اما مي تونم با تو

راهي بشم اگه روزي حوصله گوش کردن به کسي را نداشتي منو صدا کن قول ميدم که خيلي ساکت باشم اما اگه يه روزي با

 من تماس گرفتي و جوابي نيومد زود بيا که منو ببيني شايد به تو احتياج داشته باشم تنها به تو!!

|+| نوشته شده توسط غم دیده در 2007/2/25 ساعت 11 PM |

لحظه هام....

لحظه هام تو حسرت مردن این ثانیه هاست

ثانیه منتظر مردن وجون کندنمه

حالا تو این شبهای سرد وبی هدف

تنها ارزوی مرگه که همدممه

یه نگاهی میکنم به دور وبرم میبینم که لحظه های اخره

داره اون لحظه ی خوب میرسه

که یه جور خواب من رو با خود میبره

ضربان قلبم رو نمیشنوم دیگه سرد وسنگینه سرم

جسم سردم دیگه مال شماها

میرم وخاطره هام رو میبرم

روحم از تنم حالا جدا شده

 

دیگه دردی توی سینه ام نیست

|+| نوشته شده توسط غم دیده در 2007/2/11 ساعت 9 PM |

 

|+| نوشته شده توسط غم دیده در 2007/2/8 ساعت 1 AM |

ناله های شب من....
ناله های شب من رنگ احساس تو بود

 ناله های شب من رنگ سیمای اقاقی ها بود

ناله های شب من بی تو اما، رنگ دلمردۀ فریاد تو بود

 ناله های شب من کوچ بود از دل یأس و زاری

ناله های شب من رنگ پرهای قناری ، رنگ آواز کبوترها بود

ناله های شب من رنگ ، رنگ باخته ای از رخ امیدم بود

ناله های شب من هق هق امشب و دیشب ها نیست يه سالی است که با من جاری است

نا له های شب من ، گله از دست خداست گله ازدست خودم،ازهمه آدم هاست

 ناله های شب من بوی احساس عمیقی دارد چه کسی می داند ناله هایم از چیست؟ چه کسی می داند ناله هایم از کیست؟ چه کسی ، عمق احساس مرا می فهمد؟ چه کسی می داند؟ چه کسی گفت که خندان باشم و کنون گریان باش؟ چه کسی راز مرا می داند؟ راز پژمرده ای از جنس صدا ناله های شب من راز احساس عجیبم به نوای باد است ناله های شب من راز تنپوش سفیدی است که خواهم پوشید نا له های شب من راز یک انسان است که صدای نفسش را زین پس زیر احساس فنا خواهم کرد ناله های شب من رنگ احساس من است و کنون احساسم،بی رنگ است

|+| نوشته شده توسط غم دیده در 2007/2/6 ساعت 2 AM |

این روزا....
این روزا عادت همه رفتنو دل شکستنه ... درد تموم عاشقا پای کسی نشستنه ... این روزا درد عاشقا فقط غمه ندیدنه ... رو گونه ی هر عاشقی چند قطره بارونه غمه ... این روزا سهمه عاشقا غصه بی وفاییه ... جرمه تمومشون فقط لذت آشناییه ... این روزا آدما دیگه تو قلبه هم جا ندارن ... مردم دیگه تو دلهاشون یه قطره دریا ندارن ... این روزا کاره آدما دلهای پاکو بردنه وعدشون گرفتنو به دیگری سپردنه ... این روزا کاره آدما تو انتظار گذاشتن ... ساده ترین بهونشون از هم خبر نداشتنه ... این روزا هیچ مسافری برنمی گرده به خونه ، چشمای خسته تا ابد به در بسته می مونه ... این روزا قصه ها همش قصه دل سوزوندنه .. خلاصه حرفه همه پر زدنو نبردنه .. این روزا خوشبختی من پشت بهشت نبودنه ... کاره تمامه شاعرا فقط غزل سرودنه .. این روزا دوستها هم با هم صداقت ندارن .. یه وقتایی تو زندگی همدیگرو جا می زارن .. جنس دلای آدما این روزا سختو سنگیه ، همش تو نقاشی دنیا قشنگو رنگیه ... این روزا جرمه عاشقا شهر دلو فروختنه ، چاره فقط نشستنو به پای چشمی سوختنه ... این روزا اشکمون فقط چاره بی قراریه ، تنها پناهه آدما عکسای یادگاریه .....
|+| نوشته شده توسط غم دیده در 2007/2/6 ساعت 2 AM |

وقتی که دلت گرفت...

وقتي كه دلت گرفت، وقتي كه دلتنگ شدي...

 وقتي ديدي هيچ كس نيست كه باورت كنه!

 وقتي فهميدي كه كسي نيست به حرفا و درد دلات گوش بده ..

 برو كنار پنجره، پنجره رو باز كن.. يه نگاه به آسمون بنداز

 فرقي نداره صبح باشه يا شب، آفتابي باشه يا ابري فقط بهش نگاه كن !

ناخود آگاه احساس آرامش وجودت رو تسخير مي كنه...

 روحت به پروازدرمياد

 مي ري تا اون بالا بالا ها تواوج ابرا

 كنار مهربوني كه هر چه قدر هم پيشش بموني

 راضي نمي شي كه ازش دل بكني

 يه لحظه چشماتو ببند..آروم هواي تازه رو تو ريه هات وارد كن

 بذاراحساس كني دفعه ي اولته كه داري اين قدر خوب نفس مي كشي!

 وقتي آروم شدي وفهميدي كه اون قدر تنها نيستي

 چون يكي هست كه هميشه با توست

اگه اشكات جاري شد بي خيال... بذار ببارن

 اون موقع است كه به آرامش واقعي رسيدي

 و پشتت واسه مقابله با مشكلات محكم ترشده

و حالا با توكل بيشتر

 به اون بزرگ ودوست داشتني مي توني بقيه مسيرت رو ادامه بدي

 وقتي پنجره رو مي بندي انگار برگشتي سرجاي اولت

 اما اين بار با اميد و توكل بيشتر

سعي كن نه تنها وقتي دلتنگي بلكه هميشه

 حتي اگه يه ذره هم كه شده به سراغش بري و باهاش درد دل كني

 يادت باشه هيچ وقت پيوند چشماتو با آسمون قطع نكني....

|+| نوشته شده توسط غم دیده در 2007/1/19 ساعت 1 AM |

یادت میاد...

 

يادت مياد چي شد كه من ، يك دفعه عاشقت شدم

بدون اينكه بذاري ، سوار قايقت شدم

يادت مياد نگات پر از، شكايت و فاصله بود

اما به جاش نگاه من ، صبور و پر حوصله بود

يادت مياد وقتي بهت ، گفتم چقدر دوست دارم

گفتي ببين من فرصت ، اين قصه ها رو ندارم

يادت مياد با اين جواب ، خسته شدم از زندگي

تو رفتي و من موندم و ، يه دريا غرق تشنگي

يادت مياد به چشم تو ، فقط يه ديوونه بودم

يا مثل يه مرغ غريب ، دنبال يه دونه بودم

يادت مياد كه عمر من ، وقف تو و پنجره بود

يه روز چشت افتاد به من ، اين بهترين خاطره بود

يادت مياد مردم ما رو ، به همديگه نشون دادن

جز ما تموم عاشقا ، از چشم مجنون افتادن

يادت مياد دل تورو ، يكي يه جايي برده بود

اون وقت دل من خودشو، به چشم تو سپرده بود

وقتي بهت گفتم يه روز ، با من مدارا ميكني

گفتي يا از اينجا برم ، يا منو رسوا ميكني

يادت مياد يه روز واست ، يه دسته گل چيده بودم

عصر همون روزم تورو ، با ديگري ديده بودم

يادت مياد كه پرسيدم ، برام تبسم مي كني؟

جواب دادي معلومه نه ، چون خودتو گم مي كني

يادت مياد حتي يه بار ، دلت واسه دلم نسوخ

چشات يه بار نگاهشو ، به چشم عاشقم ندوخت

يادت مياد تو روياهام ، قصري واست ساخته بودم

تقصير من بود كه تورو ، به خوبي نشناخته بودم

يادت مياد يه شب كه بارون ميچكيد از آسمون

با التماس خواستم ازت ، يه امشبو پيشم بمون

يادت مياد جواب تو ، يه خنده ساختگي بود

شايد مقصر نبودي ، حرفت مال خستگي بود

يادت مياد گفتم يه روز ، مجنون مثل فرشته بود

گفتي رها كن قصه رو ، اينا مال گذشته بود

يادت مياد قرارمون ، بود زير يه درخت سيب

نشون به اون نشون كه ما ، دو آشناييم نه غريب

يادت مياد اون روز و كه ، سر قرار نيومدي

پيغام فرستادي برام ، كه خوب تو ذق من زدي

يادت مياد گفتي بايد ، به دوريت عادت بكنم

بايد تو روياهام به تو ، بازم محبت بكنم

وقتي تفعل مي زدم ، نيت من فال تو بود

هيچيش مال خودم نبود ، دلم همش مال تو بود

يادت مياد كه من به خاطرت چه حرفا شنيدم

تو گفتي اين كارا چيه ، من هنوزم نفهميدم

يادت مياد يه شب تو خواب ، زير يه بارون شديد

رفتيم يه جا با همديگه ، كه هيچ كسي ما رو نديد

يادت مياد تعبير خواب من ، فقط جدايي بــود

هر چي محبت ديده بودم ، از تو بي وفايي بود

يادت مياد تو رفتي و ، به آرزوهات رسيدي

به سادگي رو روياهام ، يه خط قرمز كشيدي

اگر چه يادت نمياد ، اما مي خوام دعات كنم

بر نمي گردي ولي من ، بازم ميخوام صدات كنم

 

|+| نوشته شده توسط غم دیده در 2006/11/16 ساعت 11 PM |

لعنت بر عشق...

لعنت بر عشق

من تازه از آخره عشق آمده ام

عشق یعنی شکستن غرور در برابر آدمی مغرور...

عشق یعنی فریاد زدن تمام احساس در مقابل آدمی بی احساس...

عشق یعنی وقتی از احساساتت صحبت می کنی مسخرت کنن...

عشق یعنی به کلمه دوست داشتن خندیدن...

عشق یعنی خرد شدن...

عشق یعنی با تمام وجود خواستن و نرسیدن...

عشق یعنی بی وفایی...

عشق یعنی تنهایی...

َعشق یعنی هیچی

َعشق یعنی بد بختی

َعشق یعنی خواری

َعشق یعنی از دنیا گذشتن

َعشق یعنی ........................................... مرگ

|+| نوشته شده توسط غم دیده در 2006/11/6 ساعت 10 AM |

وقتی رفت...تقدیم به همه اونایی که بیوفایی کردن

وقتي رفت به روش نياورد اشك من داره مياد

بست چشاشو گفت به من گريه نكن خيلي زياد

 وقتي رفت هر دومونو گذاشت توي ناباوري

من بهش گفتم حالا اينبار نمي شه كه نري ؟

وقتي رفت دو تا ستاره افتادن روي زمين

 من ازش پرسيدم آخرش چيه اون گفت همين

 وقتي رفت اشكامو ريختم تا پشيمونش كنم

 اما اون گفت نبايد اينجوري حيرونش كنم

 آخرين لحظه گذاشتم سرمو رو شونه هاش

تا شايد يادش بره دليلا و بهونه هاش

وقتي رفت يه قطره اشك از شهر چشماش جاري بود

 همونو ازش گرفتم آخه يادگاري بود

 وقتي رفت هيچي ديگه رفته و من بي خبرم

نامشو نوشتم اما كجا بايد ببرم

|+| نوشته شده توسط غم دیده در 2006/9/26 ساعت 12 PM |

خسته ام...
   خسته ام از حبس ديوار و قفس

                                                                 خسته ام از حجم سنگين نفس

                      خسته ام از ابر و باران و غبار

                                                                 از طلوع و از غروب اين ديار

                      خسته ام از ديدن هر منظره

                                                                 از طبيعت در درون پنجره

                      خسته ام از رفت و آمدهاي دور

                                                                 از كوير و دشت و صحراي عبور

                      خسته ام از خستگي و سادگي

                                                                 خسته ام از عشق و از دلدادگي

                                                                   

 

|+| نوشته شده توسط غم دیده در 2006/9/21 ساعت 7 PM |